تفاوتهای خون و اشک

خون قرمزه رنگه عشقه.اشک بیرنگه درد عشقه.

خون وقتی میاد  بیرون می سوزه اما اشک اول می سوزه بعد میاد بیرون.

خون مال زخم جسمه ولی اشک مال زخم روحه.

جای زخم خون خوب میشه ولی ماله اشک خوب نمیشه.

خون همیشه ماله درده و غمه ولی اشک بعضی وقتا مال شادی و از رو خوشیه.

 

********

عشق بازی را ندانستم قماری مشکل است تا نشستم روبروی یار خود را باختم.

 تقصير تونبود ! خودم نخواستم چراغ قديمي خاطره ها ، خاموش شود ! خودم شعرهاي شبانه اشك را ، فراموش نكردم ! خودم كنار آرزوي آمدنت اردو زدم ! حالا نه گريه هاي من ديني بر گردن تو دارند ، نه توچيزي بدهكار دلتنگي اين همه ترانه اي

 

**********

 زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است زندگي معماي وجود در تفکر بشر است زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است و اما ؟؟؟ زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است

 

**********

اگر ميداني در اين جهان کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي کند و صداي قلبت آبرویت را به تاراج مي برد، مهم نيست که او مال تو باشد. مهم اينه که فقط باشد، زندگي کند، لذت ببرد و نفس بکشد 

در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه مي كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن

 

مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم

مشكل، فرصتيست تا چيزي مسي در وجودت را به طلاي ناب تبديل كنی

 من راز و نياز را دوست دارم چون براي توست ........ من اشك ريختن را دوست دارم چون براي توست ........ من پژمرده شدن شقايق را دوست دارم چون براي توست ........ من دوستت دارم آري دوستت دارم هر آنچه براي توست هر آنچه در آرزوي توست

 

 

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم

 

 

كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

 نگو گذشته از ما نگو ازم گذشتي نگو دلت گرفته از اينكه پام نشستي تقدير من اين بوده كه پيشم نموني نگو باز ميتوني تو بي من بموني تقدير من اينكه كه دل من تو قفس هميشه بمونه يه تنها يه بي كس بنويس واسه من دلت از چي شكست واسه چي تو چشات رنگ غصه نشست بنويس واسه من دلت از چي بريد بگو كي رو چشات نقش گريه كشيد بنويس بنويس واسه من بنويس كه دلت تنگ شده طاقت گریه نيست

 

**********

 

 

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم. آقای کوچیک نواز بنده پرور من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم. منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی کشته باشی خوش به حالم من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم .

-

فکر نکن گذاشتی رفتی دلم از غصه میمیره این دروغ بود که میگفتی قلبم پیش تو اسیره گول چشماتو که خوردم گفتم هستی تا همیشه خالی بود تموم حرفات میدونستم که نمیشه بی مرام زهرتو ریختی و نگفتی که چی میشه قلبمو له کردی رفتی اصلا باورم نمیشه

ميدوني طاقت جدايي رو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم ميخوام كه تو نري از كنارم ازت زياد خاطره دارم ميخوام اسمتو من نفس بزارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوست ميدارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تمومه سرو پاهامون شبا همش من خواب تورو ميبينم بين هفتا آسمون رو زمينم فقط اينو بدون كه طاقت جدايي رو ندارم

 

 

سلام خدمت دوستان عزیز به علت اینکه تلفونمون داره قطع میشه من دیر به دیر آپ می کنم

پدر این فیش بسوزه آدمو رسوا می کنه

دوستت دارم 2

 

 

دوستت دارم

قمار زندگی

اولین باری که عاشقن شدم یادته؟

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم.

گل بانوی سرخ من

‫گل بانوي سرخ، خواب هزار ساله مان را به شفاعت آب و آفتاب برده ايم، اما هنوز دلم براي عشق گرفته است، اينك كه نيزه دار، استخوانهاي له شده عشق را از نيزه هاي شكسته،تابوتي ساخته است، با من بگو، سياه جامه غزل بانو آزادي را كه گفته بودند از عطر درخت سيب مي آيد با اسب سپيدي كه خورجينش بوي آفتاب مي دهد چه بر سر آمده است؟ كه اين چنين دلم براي از تو نوشتن تنگ است، اينك در اين يگانه بيگانه، دلم براي عشق گرفته است دلم براي آمدنت تنگ است، لاله شكفته عاشق، اي داغدار تكرار شبنم و ابريشم بهار بر من ببار.

هیچ کس فریاد رسم نیست

 

در این شهر غربت من تنها پرنده ای بی بالم

در این دنیا من تنها پرنده بی آشیانم

تنهای تنها فقط با یک دل سرخ به انتظار نشسته ام

دردل تاریکی ها بر فردا می اندیشم

ای دنیا مرا در آغوش بگیر

من تنها به دوردستها،به روشنایی ها فکر میکنم

مرا در آغوش گم روزگار بگیر

تا این تنهایی را از یاد ببرم

 

*********

 

آسمان می کشم 

با ستاره هایی در آن

تاآسمان تنها نباشد

دریای میکشم

وموجی در آن

تا دریا یم تنها نباشد

قطاری می کشم

و مسافری در آن

تا مسافر همدم قطار باشد

اما!آما چه کسی چهره مرا می کشد؟

 

*********

 

من زاده دامان غمم هيچ كسم نيست ...! جز اشك در اين غمكده فريادرسم نيست ...! اي درد بيازار مرا , هر چه تواني... خوش باش كه مي ميرم و كس داد رسم نیست

وقتی خبرم مرگم را بشنوی می دانم فرقی برات نمی کند چون هیچوقت مرا دوست نداشتی

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی روی تورا


کاشکی میدیدن...

شانه بالا زدنت را بی قید

وتکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد...

کاشکی میدیدم....

چه کسی میداند...

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

 

(لااقل شب جمعه یه فاتحه بده )

 

....

 

نیمه شب همدم من،دیده ی گریان منست

ناله مرغ شب از حال پریشان منست

در همه عمر،دمی خاطر من شاد نبود

گریه انگیزتر از مهر من ،آذرمنست

خنده ها بر لب من بود وکس آگاه مشد

زین همه درد خموشانه که بر جان منست

به بهارم نرسیدی،به خزانم بنگر

که مویم اثر از برف زمستان منست

غافل از حق شدم و قافله ی عمر گذشت

ناله ام زمزمه روح پریشان منست

گر به سرچشمه ی توحید رسم جاویدم

ورنه هر لحظه ی من نقطه ی پایان منست

در بر عشق، بسی دم زدم از رتبت عقل

گفت:خاموش که او طفل دبستان منست