
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی روی تورا
کاشکی میدیدن...
شانه بالا زدنت را بی قید
وتکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد...
کاشکی میدیدم....
چه کسی میداند...
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
(لااقل شب جمعه یه فاتحه بده
)
....
نیمه شب همدم من،دیده ی گریان منست
ناله مرغ شب از حال پریشان منست
در همه عمر،دمی خاطر من شاد نبود
گریه انگیزتر از مهر من ،آذرمنست
خنده ها بر لب من بود وکس آگاه مشد
زین همه درد خموشانه که بر جان منست
به بهارم نرسیدی،به خزانم بنگر
که مویم اثر از برف زمستان منست
غافل از حق شدم و قافله ی عمر گذشت
ناله ام زمزمه روح پریشان منست
گر به سرچشمه ی توحید رسم جاویدم
ورنه هر لحظه ی من نقطه ی پایان منست
در بر عشق، بسی دم زدم از رتبت عقل
گفت:خاموش که او طفل دبستان منست