-

فکر نکن گذاشتی رفتی دلم از غصه میمیره این دروغ بود که میگفتی قلبم پیش تو اسیره گول چشماتو که خوردم گفتم هستی تا همیشه خالی بود تموم حرفات میدونستم که نمیشه بی مرام زهرتو ریختی و نگفتی که چی میشه قلبمو له کردی رفتی اصلا باورم نمیشه
ميدوني طاقت جدايي رو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم ميخوام كه تو نري از كنارم ازت زياد خاطره دارم ميخوام اسمتو من نفس بزارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوست ميدارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تمومه سرو پاهامون شبا همش من خواب تورو ميبينم بين هفتا آسمون رو زمينم فقط اينو بدون كه طاقت جدايي رو ندارم
سلام خدمت دوستان عزیز به علت اینکه تلفونمون داره قطع میشه من دیر به دیر آپ می کنم
پدر این فیش بسوزه آدمو رسوا می کنه ![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۱۰/۱۱ ساعت 15:39 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س