‫گل بانوي سرخ، خواب هزار ساله مان را به شفاعت آب و آفتاب برده ايم، اما هنوز دلم براي عشق گرفته است، اينك كه نيزه دار، استخوانهاي له شده عشق را از نيزه هاي شكسته،تابوتي ساخته است، با من بگو، سياه جامه غزل بانو آزادي را كه گفته بودند از عطر درخت سيب مي آيد با اسب سپيدي كه خورجينش بوي آفتاب مي دهد چه بر سر آمده است؟ كه اين چنين دلم براي از تو نوشتن تنگ است، اينك در اين يگانه بيگانه، دلم براي عشق گرفته است دلم براي آمدنت تنگ است، لاله شكفته عاشق، اي داغدار تكرار شبنم و ابريشم بهار بر من ببار.