زندگی داستان عجیبی ست هر کس دقیقا درجایی است که نباید باشد خودمان اینجا قلبمان جای دیگر انگار که زاده شده ایم برای نرسیدن ها..

‌ قرار بود شب ها برای اسایش ادم

باشه، نه شمردن حسرت ها ... 

‏پیش‌فرضتون رو این بذارید که همه قراره نا امیدتون کنن. اینجوری وقتی واقعا نا امیدتون میکنن دردش کمتره.

تقصیرِ ما نبود... قسمت را یادمان دادند تقدیر را یادمان دادند نوبت به جنگیدن که رسید ؛ همه سکوت کردند...

 رفت ،،، ڪَفتا : ڪه دڪَر خواب مرا می بینی ...

او ندانست، ڪه با رفتن او خوابم رفت ....