منم تنها منم آن مر غ بی آوا
فتاده در تن هستی سراپای وجودم

در کسوفی سخت پنهان است
منم تاریکی آن نیمه هستی
به روی باغ دستانم
گلی هرگز نروئیده است
و می دانم دوپای آرزوهایم
دگر چون بادپایی
ره نمی پویند
و تو
تو دریایی و از عمقت وجودم تشنه می آید
زمن تا به ساحلهای هموارت
هماره هفت دریا موج در موجند

**********

سعی کردم همیشه تنها باشم چون تنها به دنیا اومدم و تنها هم میمیرم.سعی کردم عظمت دوست داشتنو  درک کنم زیرا انقدر عظیم است که تقوا و هستی را نابود خواهد کرد.سعی کردم خانه عشقم خالی ،اما تنها برای یک نفر <<لبخند بزند گریه کند و قدم بردارد >>