تو این پست جدید می خوام یکم در مورد درد واقعی و تنهایی واقعی حرف بزنم

شما ها فکر می کنید درد واقعی چیه  یا لحظه های سخت تنهای کی؟

درد اون نیست که از عشقت نا فرجام بمونی .درد اون نیست که دوست پسرت یا دوست دخترت بهت خیانت کنه  یا بهت دروغ بگه  یا بزارتت بره فکر می کنی  تنهای تنهای از تو بد بخت تر وجود نداره هیچ کس دوست نداره و تو بخاطر یه دوست داشتن ساید یک طرفه یا عشق احمقانه  دچار چنین وضعی شدی.

نه درد این نیست تنهایی بد بختی این نیست

بد بخت اون بچه ای هستش که تمام اعضای خانوادش ،پدرش و مادرش و خواهرش و برادرش منار هم نشستن حرف میزنن می خندن شادن....ناگهان جلوی چشمش یه خمپاره می خوره  وسط جمع گرم خانوادش همه با بدن تیکه پاره به طرف پرت می شن  تو اون جمع خانواده تنها اون زنده بود چون فقط واسه یه لحظه رفته بود آب بخوره وقتی بر می گرده دیگه هیچی از اون خانواده گرمو صمیمی هیچی نمونده بود  تو یه لحظه فقط یه لحظه نا قابل تمام کسایی که دوسشون داشت و عاشقشون بود و از داد ..

حالا دیگه تنهای تنها بود دیگه هیچ کسو نداشت.........هیچ کسو

تنهایی واقعی اینه ....عشق واقعی از دست دادن اینه

اصلا تا حالا شده خودتو بزاری جای اون بچه ....نه تاحالا شده راجع بهش فکر کنی

حتی فکرشم تورو دیوونه می کنه چه برسه به اینکه......

ولی اون بچه می گه که من باید زندگی کنم به خاطر  اونایی که از دست دادم من هم باید زندگی کنم تا خانوادهای مثل خودم به وجود بیارم

اما حالا ما چی با یه اتفاق ساده تو زندگی احساس بد بختی احساس بیچارگی می کنیم

اما این درست نیست  اگه به مشکلات بزرگ فکر کنیم به بدختیهای بدتر از بد بختی خودمون فکر کنیم  اون موقع بهتر قدر زندگی مونو می دونیمو بهتر سعی می کنیم با مشکلات رو به رو بشیم و باهاش مبارزه کنیم.

خوش باشین با خدا باشین تا شاد باشین.