اگر دوباره قلب او گذشته را ندا کند اگر نسيم ياد او گذر به آشنا کند اگر ز سرزمين کين گريزد و صفا کند اگر رفيق فتنه جو کنار او رها کند اگر که دوستي وصفا تفاوت از ريا کند اگر که ديو بخت من اطاعت از خدا کند اگر به عهد اولين نگار من وفا کند اگر شرار مهر او دمي دگر بقا کند ز دست خود نمي دهم مگر به "مرگ" دامنش  .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس قریی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ.