این دل هنوزم بهونه تو را دارد

به دور دستها می نگرم به شهر خورشید به شهر عاشقان چشم انتظار چشم دوخته ام من چگونه پیغام دوستیمان را برایت بفرستم با باد یا با باران اصلا بهتر است خودم سوار بر بال سپید نسیم شوم و بیایم به دیدنت وشاد باشم را برا گل شدن به تو دهم شاید بتوانم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ وقت شعار نداده ام ..
که به زور لبخند بزن
بعضی وقتها باید
تا نهایت ارامش گریست
ان گاه تبسمت زیباتراز
رنگین کمان بعد از باران خواهد شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تکه های قلبم را
با تو قسمت می کنم
شاید هیچ اثری از این سرمای زمستانی
نداشته باشد؛اما
برای لحظه ای می توانی
گرمای عشق واقعی را
در دستانت حس کنی.
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۸/۰۲ ساعت 5:26 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س