محکومیت

در داداگاه عشق ....قسمم قلبم بود و وكيلم دلم......و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.....نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد....پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ.....كنار چوبه دار از من خواستن تا اخرين خواسته ام را بگويم.......ومن گفتم به تو بگويند كه......دوستت دارم
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ساعت 5:14 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س