خدایا نکند آنی ریسمان بگسلد و مرا به حال خود در این دشت پر وحشت رها کنی که اول راهم و توشه ای همراه ندارم،جز لطف تو ای لطیف و بجز عشق تو ای کریم،جز باری خاک آلود و تنی خسته وژولیده هیچ ندارم. فقط دل گرم به لطف و کرم صاحب خانه ام مرا با تمام خستگی ها به سر منزیل برسان. گفتی برخیز، گفتی بیا، گفتی صدایم کن که منهم پاسخ آن.

خدای بزرگ من تو همیشه در همه حال همراه من بودی می دونم خیلی بزرگ خیلی پس هیچ دقت تنهام نزار این روزها بیشتر بهت محتاجم ببین ما چه بنده بدی هستیم وقت گرفتاری تازه یادمون میفته خدایی هم هست ولی تو بزرگتر از این حرفایی پس کمکم کن.