ضربان قلب حكايتي را كه براي عمر گذشته تعريف كرده براي عمر نگذشته بازگو مي كند پرواز فرصت نمي دهد گربه از درخت پرنده بچيند قفس ، سد معبر آسماني مي كند يكي ميگفت : تا آمدم به بهار فكر كنم گل از گلم شكفت هيچ گلي به پاي گل روي شما نمي رسد فرصت ، چيزي است از جنس باد ، به بادش ندهيد به كسي كه خنده را از خودش دريغ مي كند ، تبسم بياموزيد از ديروز ياد بگير ، مثل فردا باش و براي امروز زندگي كن.