حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت اما چون ناله ای نکرد
نفس میکشد اما همنفس نداشت
خندید اما غمش را کسی نفهمید
**********************
روزی درویشی را گفتن چرا دوست نمیطلبی؟
آیا دوستی را دوست نداری؟
گفت:دوستی را دوست دارم اما طاقت جدایی دوست را ندارم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۱۱ ساعت 18:47 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س