انتظار

شبي غمگين , شبي باراني , شبي سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستي ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبي به پا کرد
او هرگز شکستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد
مي گويند شيشه ها بي احساسند
اما وقتي بر روي شيشه بخار گرفته پنجره اتاقم نوشتم دوستت دارم
به آرامي گريه کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۸/۰۴ ساعت 4:13 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س