منو شبو تنهایی

شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود شب بي رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بي تو شب بي من شب دل مرده هاي تنها بود شب رفتن شب مردن شب دلکندن من از ما بود باسه جشن دلتنگيه ما گل گريه سبد سبد بود باسه طلوع عشق منو تو هم زمين هم ستاره بد بود از هجرت تو شکنجه ديدم کوچ تو اوج رياضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از من نهايتم بود به دادم برس به دادم برس تو اي قلب سوگوار من
**********
آنکه مست امدو دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهائيه مارا به رخ ما بکشد تنه اي بر در اين خانه تنها زدو رفت.
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۹/۲۰ ساعت 12:42 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س