برای من که دلم چون غروب پاییزست

صدای گرم تو،از دور هم دل انگیز است

تو از کدام گلستانی ای همیشه بهار

که پای تا سرت غنچه غنچه گلخیزست

بیا که شب همه شب با خیال گونه تو

لبان لحظه شمارم،ز بوسه لبریز است

ببین به گوهر اشکم که در زمان وداع

به روی طوق طلای تو گردن آویزست

حریزسبزچمن زیرگام تو خوش باد

که پای من به رکاب سهند پاییزست

ز بلبلان قفس،شادی ترانه مجوی

که نغمه های دل تنگ ناله آمیزست

به ناز گردش چشمت سخن بگو کامروز

زبان مدعیان تند و گوش ها تیز است

بگو کلامت شیرین به ما که در این دشت

نه ترکتازی خسرو، نه بانگ شبدیزست

ز شام تیره، چه گویم که بهتر تنگدلان

چراغ خنده خورشید هم غم انگیزست