negah

نه نگاهي لجباز ؛

و نه آغوشي باز ؛

مي شوم مترسکي براي تو ؛

پاي هر چه گفت ام مي مانم و جان مي دهم بهر هر گفته ي تو

تو فقط با من باش ،

دست گرمت را به دستانم بده ،

خيره شو به سردي نگاه من

جان تازه ام بده که بي تو من

مثل مرده اي بي جانم و پوسيده تن . . .

آه . . . درد بي تو آسمان را ديدن

زجر بي تو قاصدک را چيدن

نه ،

نه ديگر نگاهم لجباز ؛

و نه آغوشم باز ؛

تو بگو ، هر چه که گفتي هم قبول

سخت است ؛

به خدا برايم سخت است

که در آغوش تو مردن برايم آرزو بماند