نگاه

نه نگاهي لجباز ؛
و نه آغوشي باز ؛
مي شوم مترسکي براي تو ؛
پاي هر چه گفت ام مي مانم و جان مي دهم بهر هر گفته ي تو
تو فقط با من باش ،
دست گرمت را به دستانم بده ،
خيره شو به سردي نگاه من
جان تازه ام بده که بي تو من
مثل مرده اي بي جانم و پوسيده تن . . .
آه . . . درد بي تو آسمان را ديدن
زجر بي تو قاصدک را چيدن
نه ،
نه ديگر نگاهم لجباز ؛
و نه آغوشم باز ؛
تو بگو ، هر چه که گفتي هم قبول
سخت است ؛
به خدا برايم سخت است
که در آغوش تو مردن برايم آرزو بماند
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۸/۰۲ ساعت 7:20 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س