مهتاب

بي تو مهتاب شبي
باز از آن کوچه گذشتم
همه چشم تن شدم
خيره به دنباله تو گشتم
شوق ديداره تو
لب ريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشقه ديوانه که بودم
در نهان خانه ي جانم
گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۷/۲۹ ساعت 4:0 توسط شری
|
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س