
******
انسان پدیده ای غریب است ، به فتح هیمالیا می رود به کشف اقیانوس آرام دست می یابد ، به ماه و مریخ سفر می کند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود اوست
همه دوست دارند که به بهشت بروند, ولی کسی دوست ندارد که بمیرد - جان لوییس
براي شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
رهگذر; گیج ز هر عابر و هرکس; پرسید:; پس خدا کو نکند گم شده است؟!!; همه از پرسش او سخت; به خود لرزیدند
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره
مي دوني كي مي فهمي دنيا دو روزه ؟ وقتي اوني كه دوستت داره بهت مي گه تا آخر دنيا باهاتم
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن چشمهایم بی تو بارانی است حرفش را مزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن.
سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست
لطف خدا بيشتر از جرم ماست. به کعبه گفتم: تو از خاکي منم خاک ، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد: تو با* پا* آمدي بايد بگردي ، برو با* دل* بيا تا من بگردم
در عجبم از آن کسي که طلب بخشش از بالادستي خود دارد در حالي که به پايين تر از خود رحم نمي کند
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
وقتي عشقت تنهات گذاشت,نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کني, شرمنده دلت باش که بهت اطمينان کرد
دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند
اعتراف مي کنم من نيز گاهي به آسمان نگاه مي کنم دزدانه! به چشمان ستارگان اما نه به تمامي آنها تنها بدان ها که شبيه ترند به چشمان تو
پیرمرد دید عقربی روی اب برای زندگی پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي . مرد پاسخ داد:اين طبيعت عقرب است که نيش بزند و طبيعت من اين است که كمك كنم و عشق بورزم
در اندرون من خسته دل ندانم چيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
گرچه از دوري اين فاصله ها مايوسم از همين فاصله ي دور تو را مي بوسم
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز(قابل توجه نینا خانوم)
شهرزاد قصه گو که خودش قصه س