خسته شده بودم از بلاتکلیفی

هروقت می گفنم کی یک بهانه می آورد

فکرمی کردم واقعاْ راست می گوید

مشکل دارد الان نمی شود اما با این الان نمی شود ها۲ سال گذشت

امروز می رفتم تکلیف رامشخص کنم دیگرصبرم به سر آمده بود

رفتم آمد به موقع من عاشق به موقع آمدنش بودم

تمام انچه از یک مرد ایده آل در فکر خودم بود در او وجود داشت

ولی ......بگذریم

آمد نشست حرف زدیم باز هم بهانه تصمیم گرفته بودم بلند شدم رقتم

داشتم می رفتم برگشتم برای آخرین بار ببینمش همیشه حسهایم درست بود

دیدمش سرش پایین شاید از گفتن بهانه اش پشیمان بوئ

ولی دیگر دیر بود برای من مرگ یکبار بود شیون هم یکباربود

۱هفته گذشت ..............

خبری از من نداشت می دانستم دلش هوایم را می کند

گرچه مغرور بود ولی نصمیم گرفت بیاید و حالم را بپرسد

آمد سر کوچه مان بود کاغذ را خواند باور نداشت

به طرف خانه مان دوید بله باور کرد همه چی واقعا تمام شده

نه جای جبران مانده بود نه جای فرست.....

درخانه را زد دلیل را پرسید

بله من ۱هفته پیش تو یه سانحه رانندگی جابخ جا مرده بودم

روح سرد من درکنار جسم همیشه گرمش ایستاده بود

دلم می خواست داد بزنم که بشنود مگر می شد ۱هفته بی خبرش باشم

طاقت دیدن قطره اشکی که از کنار چشمش جاری بود را نداشتم

آخرعاشق چشمانش بود

من عاشقش نبودم من فراوان دوستش داشتم

چون اعتقاد داشتم دوست داشتن از عشق برتراست.

 

فرق بین ما یه دنیاست

فرق ازدروغ تار است

قلب من اگرچه تنهاست

عشق من ببین چه زیباست

دل بی روح ازجنس آهنت را دوست دارم

خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم

غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم

پس از تو رنگ گل ها هم فریب است

پس ازتوروزگارم بی فروغ است

کِه می گویدپس ازتوزنده هستم

دروغ است

هر که می گوید دروغ است

ای ستاره من بی تو تاریکم

بی تو من به انتها نزدیکم

شعر من از عشق تو بال گرفت

این همه غم از تو الهام گرفت

وای چه کردم من

چه بود تقدیرم

گکه این بود بخت تو تقدیرم

تو نخواستی من و تو ما باشیم

سرنوشت این بود که من وتو تنها باشیم

 

 

خسته ام ،خسته

 

از سفری می آیم خیالی

غــم انـگـیـز

 

حـالــم گرفــتـه اســت

حوصله هیچ چیز را ندارم

 

دلم می خواهد تنها باشم

تنهایی را دوست دارم

 

بی کسی را دوست دارم

بی یاری را دوست دارم