گفتن یکم از خودم بگم باشه از خودمونم میگیم

من اسمم که تو وبلاگ هست

۵/۱۹ سالمه ساکنه فعلاْ رشت

۵/۱ ساله آزگار پشت کنکوریم(به جهنم دانشگاه که حلوا نمی دن)

عاشق ورزشهای رزمی هستم ۲ سال کنگفو کار کردم ۲ ۳ ماهی تکواندو  دوره کامل دفاع شخصی

طرفدار استقلالم(لطفا فوش موش ندین فقط خواستم گفته باشم )

رنگ آبی و مشکیو دوست دارم

و عاشق گل رزآبی

و عاشق سینه چاکه ابرو گوندش

در حال حاضر بیکاریم هستیم در خدمت خانواده

امر دیگه باشه.....

 

در آن هنگام که چشمانم تورا دید

دلم از شوق تو در سینه لرزید

چنان از عشق تو مدهوش بودم

که درجمع ها خاموش بودم

همیشه فکروذکرت با دلم بود

همی ترس از رقیبان مشکلم بود

ولی توبی خیال وفارغ از من

به فکر شادی و بی غم گذشتن

ندانستی که من دیوانه هستم

غل و زنجیرچشمم را شکسته

وچشمانم به راه چشمت افتاد

غزل گویان پریشان همچو یک باد

که چشمانم جزاین راهی ندارد

تو می گویی به غیراز این می توان؟

واکنون منتظربه راهت هستم

کناریاد چشمانت نشستم

که تا ازدر بیایی من نمیرم

شفایم را از دو چشمت بگیرم

تو از درآمدی اما دریغا

نگاهی نکردی بر دل من.

 

سلام خدمت دوستان گلم که منو تنها نگذاشتن ومنو با نظراتشون شرمنده کردن من تو این مدت سفر بودم(آره خوش گذشته)

بازم سلام می کنم در سال جدید هستیم در خدمتتون

ای که توفان در دلم انگیخیتی

تومراز نوبه عشق آمیختی

ای دوچشمت رنگ دشت سوخته

آتشی در جان من افروخته

رخت عشقی بر تن عریان من

بوسه هایت نم نم باران من

در حریم بستر سوزان تن

می تپد چون قلب تو

بر قلب من

می شکافد پوست من از شورعشق

می طراود از نگاهم نور عشق

می دود خون در رگ من با شتاب

از طب داغ تنم در التهاب

می فشاردقلب من را اسم تو

جسم من جاری شده در جسم تو

ای نفس هایت نسیم سبزه زار

سقف خانه پر شده از عطر بهار

گاهی از من عاشقانه یاد کن